الان که فک میکنم میبینم تو اصن عشق نبودی

من انگار تو رو جایگزین همه نداشته ها خلأها حس های شکست و ناکامی و کمبود ها کرده بودم...یعنی در واقع حسی که بهت داشتم منشاش از جای دیگه ای بود نه محبت و عشق و علاقه....یعنی در واقع اگه اون ناکامی ها دونه دونه حل بشن و لااقل اثرشون کم بشه انگاری که بود و نبود تو اصلا مهم نیست...البته که وجود هر آدمی اندک تاثیری رو میزاره و تکرارش باعث عادت میشه و ترک عادت سخته ولی در کل منظورم اینه که فی الواقع شما هیچ عن خاصی نبودی ...من الکی گنده ات کردم و به قول این ریمیکس معروفه یه بت ازت ساختم تواین قلبم...

ولی اصل ماجرا اینجاست که من دارم اراده میکنمو مثل یه سم ذره ذره از بدنم داری دفع میشی...درسته زمان میبره درسته اولش سخته ولی خب طبیعیه به هر حال و مهم اینه که پاک میشی آخرش فراموش میشی....