ظاهر با باطن خیلی فرق داره
۲۰ دقه جلو آینه یه آرایش خیلی ناناز کردم و کلی به خودم رسیدم و...هر کی ندونه فک میکنه دارم میرم دیت ، در صورتیکه با یه ساعت ترافیک و زبون روزه رفتم کتابخونه و تا دو ساعت بعد افطارم نمیرم خونه همینجا هستم...
الان در ظاهر این بغلیا که نشستن کنارم فک میکنن چه حس خوبی دارم و چقدر به همه چی مسلطم و اوضاع اوکی و گوگولیه در صورتیکه درونم میگه کاش الان یه غریبه بیاد بغلم کنه یه ۵ دقه تو بغلش گریه کنم اعصابم آروم شه...
پ.ن:لرزش دستم همچنان خوب نشده...یاد بابا اتی قهوه تلخ افتادم😑
پ.ن:یه مورد دیگه از تفاوت زیاد ظاهر و باطن اینه که من خیلی با همه خوش رو و مودبانه صحبت میکنم(از این دخترا که همه سرکوفتشو به بچشون میزنن که از فلانی یاد بگیر)اما تو دلم یا وسط دعوا یا کنار صمیمی ترین دوستام از صد تا پسر لات و لوت بد دهن تر و بی ادب ترم جوری که مامانم میگه توروخدا مواظب باش جلو کسی سوتی ندی😬
پ.ن: الان تنها چیزی که مانع گریه کردنمه اینه که خط چشمم ضد آب نیست 🙄
پ.ن:دلم خونه مجردی میخواد....
پ.ن:کتابی که میخواستمو پیدا کردم...