ظاهر با باطن خیلی فرق داره

۲۰ دقه جلو آینه یه آرایش خیلی ناناز کردم و کلی به خودم رسیدم و...هر کی ندونه فک میکنه دارم میرم دیت ، در صورتیکه با یه ساعت ترافیک و زبون روزه رفتم کتابخونه و تا دو ساعت بعد افطارم نمیرم خونه همینجا هستم...

الان در ظاهر این بغلیا که نشستن کنارم فک میکنن چه حس خوبی دارم و چقدر به همه چی مسلطم و اوضاع اوکی و گوگولیه در صورتیکه درونم میگه کاش الان یه غریبه بیاد بغلم کنه یه ۵ دقه تو بغلش گریه کنم اعصابم آروم شه...

پ.ن:لرزش دستم همچنان خوب نشده...یاد بابا اتی قهوه تلخ افتادم😑

پ.ن:یه مورد دیگه از تفاوت زیاد ظاهر و باطن اینه که من خیلی با همه خوش رو و مودبانه صحبت میکنم(از این دخترا که همه سرکوفتشو به بچشون میزنن که از فلانی یاد بگیر)اما تو دلم یا وسط دعوا یا کنار صمیمی ترین دوستام از صد تا پسر لات و لوت بد دهن تر و بی ادب ترم جوری که مامانم میگه توروخدا مواظب باش جلو کسی سوتی ندی😬

پ.ن: الان تنها چیزی که مانع گریه کردنمه اینه که خط چشمم ضد آب نیست 🙄

پ.ن:دلم خونه مجردی میخواد....

پ.ن:کتابی که میخواستمو پیدا کردم...

یه فیلمی

یه دیالوگی بود از شهاب حسینی میگفت :

+گفتم که بهت،اگه حال و روزم بهتر شد خودم خبرت میکنم

_گفتی ما هم ۲ سال صبر کردیم

+خب اینم حال و روز منه بعد این ۲ سال که میبنی بهتر نشده که قرارم نیست بشه‌‌.‌...نمیدونم چقدر دیگه باید صبر کنم ،شاید تا تهش باید صبر کنیم

پ.ن:بله آقای حسینی شاید حق با توعه شاید تا تهش باید صبر کنیم

نه تو می مانی و نه اندوه..‌.

خیلی داره بهم سخت میگذره این روزا

ولی میدونی چیه؟مهم اینه که تهش میگذره

اوضاع همیشه اینجوری نمیمونه..‌.

خطاب به خودم

خوب داری نقش بازی میکنی...

همینطوری ادامه بده...

همینطوری تظاهر کن...

دیدی که برعکسش هیچ فایده ای نداشت...

پ.ن:نمازمو تموم کردم،داشتن افطاری و...میدادن یه گوشه یه دختر یه ساله خوابش برده بود پیرزنه رد شد گفت خانومم بچه‌ات رو جمع کن چایی نریزه روش...وقتی مادر بچه به فکر نیست من چی کاره ام این وسط؟

بی محتوا

جمله‌ی من درآوردی ای که این روزا همش با خودم تکرارش میکنم: تو نمیتونی جای یکی دیگه زندگی کنی ولی میتونی یه ورژن دیگه از خودتو زندگی کنی....

پ.ن:همه خوابای پرمحتوا میبینن میرن تفسیر میکنن یه چرت زدم خواب دیدم خرس قطبی تو بالا پشت بوم داره به خواهرم حمله میکنه و جالب اینجاست اصلا خواهر ندارم🤔😑

پ.ن:کارت اهدای عضو گرفتم امروز اصن نمیدونم فازم چی بود؟🤔

پ.ن:کاش یکی وظیفه فیلترشکن ریختن برا بابامو به عهده میگرفت خسته شدم بخدا😪

پس کی پاسخ گوعه؟

اینکه میگن چیزی که نکشتت قوی ترت میکنه رو همه شنیدن فک کنم

خواستم بگم گوه خورده هر کی اینو گفته، پس چرا من با هر ضربه‌ای که خوردم دارم ضعیف تر میشم؟

پ.ن:این روزا دیگه حس تنهایی ندارم، سگ سیاه افسردگی لحظه ای منو تنها نمیزاره جا داره همینجا ازش تشکر کنم،مرسی که هستی عزیزِ دل 🙏

به قول یه نفر

روزها ادامه دهنده ام و شب ها وادهنده...

پ.ن:‏حیف آهنگای قشنگی که ما رو یاد آدمای مزخرف میندازه.

امشب واقعا کشش ندارم ديگه

دیگه نمیتونم واقعا اذیتم

بعد از یه ماه و نیم تحمل دوباره زدم زیر همه چی

۱۰ تا قرص رو یه جا خوردم کاش حداقل یه ذره آرومم کنه

این روزا به ته سیاهی رسیدم انگار

پ.ن:دارم روزشماری میکنم یکشنبه بشه برم پیش دکتر...اصلا تهدیدش میکنم اگه داروی قوی نده دوباره برمیگردم سر روانگردان کشیدن...

🥀

منتظر پیامم همش ، ولی نمیدونم از کی؟

مختصر و مفيد

من نمیتونم این مرد رو دوست نداشته باشم

چه باید کرد؟

پ.ن: عقل میخواد رها کنه ،دل نمیتونه...

نیمه ی اسفند

روز خوبی نبود ولی شب خوبی بود...

دوباره رفتم پیش نیما ساعت ۱۱ اینا دیگه شاگرداش رفته بودن یه ساعتی صحبت کردیم همه چیزایی که تو این مدت راجبش فکر کرده بودم و تصمیم گرفته بودم رو بهش گفتم چقدر خوب گوش داد و چقدر خوب درک و همراهی و تایید کرد و چقدر خوبه که هست...

پ.ن: البته اون قسمتی که دنده ماشین گیر کرد خیلی رو مخ بود کمرم گرفت انقدر زور زدم...تقریبا یه ربع ۲۰ دقیقه درگیرش بودم آخرم ماشینو کج و کوله ول کردم

پ.ن:برعکس هر سال امسال برای تولدم کادوهای خوبی گرفتم،خیلی تشکر کردم و تظاهر کردم که چقدرررر خوشحال شدم ولی بخاطر شرایطی که بقیه نمیدونن و همچنین تاثیر بیخیال شدنی که قرصا میزارن اگه کسی نبود حتی کنجکاو نبودم کادوها رو باز کنم اصلا...و اصولا تشکر کردن هم برام سخته از بچگی همینطوری بودم ترجیح میدادم کسی چیزی برام نگیره که لازم نباشه تشکر یا جبران کنم...

پ.ن:این کتابخونه جدیده کتابای خوبی داره چند تا امانت گرفتم و دارم میخونم ، تو زمینه ای هستن که دارن علاقه مند تر و تشنه ترم میکنن...

فدای سرم به هر حال

یه تیر تو تاریکی بود دیگه...گفتم برم بلکه ۰.۰۰۰۱ درصد بشه حالا بعدا نگم چرا نرفتم رفتم پرسیدم و دیدم همون راه قبلیه است که مثل بقیه ی راه ها بن بسته...من همه تلاشم رو کردم مثل اینکه قرار نیست بشه و دیگه خودمم جون و اشتیاقی برام نمونده خودمم نمیخوام بشه..‌

پ.ن: اشتباه کردم خواستم جایگزین کنم ، کنسله بی تربیت...

بچه شدم انگار

برای اولین بار تو زندگیم به شدت نیاز به بغل کردن دارم ولی حتی روم نمیشه به نزدیک ترین آدمای زندگیم بگم

گم شدم

نمیدونم با زندگیم دارم چیکار میکنم...چه گهی دارم میخورم اصلا...

زر اضافی

ولی من در طول روز الکی خودمو گول میزنم که تو هم یکی مثل بقیه ای...

واقعیت همین ۱۲ شب به بعده که هیچ دروغی تو حسم نیست

اونم اینه که

تو هنوزم به چشم من جذاب ترین مرد جهانی

تراااافیک سگییییییی

دم عیدی روزی ۴ سااااعت تو ترافیکم

دارم تو ترافیک زندگی میکنم

تو ترافیک دوست پیدا کردم ، خواستگار پیدا کردم

اصلا شاید تو ترافیک ازدواج کنم🤔

چرا اسفند تموم نمیشه😭حالم از عید به هم میخوره...

شاملو

"کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همانِ تنهایان"

پ.ن:حس میکنم دیگه خودم نیستم همش نقش و تظاهر و اَدا...

پ.ن: مامان برگشته میگه هر کاری میکنی بکن فقط دشمن شادمون نکن ،یه لحظه حس کردم داره دیالوگهای نوید محمدزاده رو میگه....یزید، جنسِ قاچاق دارم جابه‌جا میکنم مگه؟😒

مجبور به تحمل

کتابخونه که نیست دیوونه خونه است تا روزی دو سه تا دعوا و گیس و گیس کشی راه نندازن آروم نمیگیگیرن😅

رها کن بره

انقدرآدماقبل من و توغصه خوردن،
لب پنجره سیگارکشیدن،
عاشق شدن،
فارغ شدن،
فحش دادن.
انقدرآدمها قبل من و تو بردن،
باختن،گذاشتن رفتن،گم و گورشدن.
انقدرآدمهاقبل من و تو به گذشتشون فکرکردن،
حسرت خوردن،بغض کردن.
حالا کجان؟

...

از سگ کمترم اگه فردا هم بمونم تو خونه....

پ.ن:دلم حیوون خونگی میخواد ، ولی ۲۴ ای بیرونم 🤷‍♀️

پ.ن: چرا تو شرایط اجاره سوییت ها می‌نويسن برای پسران مجرد پس دخترا چی؟ اصلا چرا انقدر اجاره ها بالاااااااس😰

الان تو همین موقعیتم...

احتمالاً خودتون نمیدونید چقدر قوی و محکم و بی‌نیاز هستید،
تا زمانی که مجبور باشید دوباره “تنها” شروع کنید؛
همون نقطه‌ست که به خودتون میگید:«معجزه خودِ تویی»
و دیگه هیچ عاملی نمیتونه باعث بشه از خودتون ناامید بشید


پ.ن:چه اتفاقی تو زمان درست این متن به پستم خورد👌

پ.ن:انقدر کشییییدم بو اصغر مکانیک میدم اَه😷

این من نیستم

اشکالی نداره اگه دارم اشتباه میکنم برهه ی خیلی حساسیه ولی زود تموم میشه و دوباره برمیگردم به روال و چهارچوب های سابق ...

انگار این من نیستم که داره این کارا رو میکنه این من نیستم که دارم دوباره سیگار میکشم و تن به هر کاری میدم، این من نیستم که پشت این ترافیک های طولانی نزدیک بود از سر تنهایی و التیام خلأها پیشنهاد اون پسره رو قبول کنم صرفا چون خوشگل و مهربون و مؤدب بود...شایدم چون دلم میخواد از سر لج یکیو جایگزین کنم...

همش تو نوساناتم یه روز هیچ کسو نمیخوام یه روزم به شدت یه آدم حامی میخوام

یه روز احساس قدرت میکنم یه روز از شدت تنهایی دلم میخواد محکم یکیو بغل کنم

ولی خب میگذره و من دوباره همون آدم سابق میشم

پ.ن:تا فهمیدم زندایی ام قراره بیاد به سرعت برق و باد از خونه زدم بیرون .واقعا حوصلشو نداشتم الانم چند ساعته تو ماشین نشستم🙄

لعنت بهت

باز زیادی قرص خوردم و تو حال خودم نیستم...استوری ات رو دیدم کاش میشد این سیگارو امشب کنار هم یه جای خلوت با ویوی برفی با آهنگ جدید شادمهر ،میکشیدیم...امشب بیشتر از هر وقت دیگه ای حس تنهایی دارم...

https://solahangs.com/music-shadmehr-aghili-pishe-to/

پ.ن:،ترجیح میدم به جای اینکه کلی لباس گرم بپوشم با یه پتو بخوابم یه لباس خنک و راحت بپوشم با ۴ تا پتو بخوابم

پ.ن: نباید گریه کنم وگرنه تا فردا سردرد و چشم درد ولم نمیکنه

سخن بزرگان

تو هیچوقت نمیتونی جای یکی دیگه زندگی کنی

ولی میتونی یه ورژن دیگه از خودتو زندگی کنی

داداش ابرام

کی میگه فقط غروب جمعه دلگیره؟

خیلی دلم برات تنگ شده اِبرام....

پ.ن:چرا وقتی دیشب گریه کردم تا ۲۴ ساعت بعدش سردرد و چشم درد دارم آخه....

پ.ن:با فکر به اینکه شرایط از اینی که هست میتونست خیلی بدتر باشه دارم خودمو آروم میکنم

یه شب به یاد موندنی

ساعت ۱۰ شب رسیدم دفتر نیما و ۱ و نیم رسیدم خونه😊احساس کردم نیما خیلی مرموز و چرت و پرت داره حرف میزنه و مثل همیشه نیست یهو میم از پشت در با آهنگ تولدت مبارک و کیک و فشفشه اومد تو و جفتشون برام کادو گرفته بودن....بعدشم نشستم کلی حرف زدم با نیما و باز دوباره حس سبکی گرفتم واقعا خدا رو شکر که تو این روزای سخت هست و بدون توقع کمکم میکنه...خصوصی ترین حرفایی که به هیچکس نمیتونم بزنم رو بهش میگم و خیلی خوب راهنمایی ام میکنه ....

پ.ن:هنوز برگام دارن میریزن از این خبر که هفته ی پیش عروسی علی بود و خرداد هم بچه اش به دنیا میاد😳هنوز هضم نکردم چقدر تو مرمووووز بودی پسر ...با ۲۵ سال سن بهش میخوره ۲۰ سالش باشه حالا فک کن چند ماه دیگه بچه شم بغل بگیره😅

پ.ن: فعلا تنها چیزی که از مصرف قرصها بهم رسیده تو این یه ماه ، از بین رفتن هر گونه حس عاطفی و ...نسبت به مردهاست و این خیلی خوبه حس قدرت میکنم بابت این موضوع دیگه نیاز به هیچ مرد حمایتگری ندارم انگار...شاید موقتی باشه این حس ولی همینکه دارم تجربه اش میکنم خوبه...

نامتعادل

کل هفته منتظر بودم برم نیما رو ببینم بهش پیام دادم گفت ۱۰ شب میرم دفتر ، کسی هم نیست، میای؟ منم از خدا خواسته گفتم آره که میام ...الان به گوه خوردن افتادم ای کاش نمیگفتم حس رفتن ندارم بعدشم برم ساعت ۱۲ اینا باید برگردم خونه🙄

پ.ن:خدا رو شکر جواب ام آر آی خوب بود واقعا توان یه اتفاق بد دیگه رو نداشتم...

این چه وضعیه🤷‍♀️

بابامو نمی‌تونم بغل کنم؛ به مادرم نمی‌تونم توضیح بدم؛ ‌دوستام درگیرِ دردایِ خودشونن؛ خودمم که با خودم غریبم‌...

🌸

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ،ساکن شود

بدیدم و مشتاق‌تر شدم

https://musictag.ir/details/7685/

https://upmusics.com/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%86/

میترسم مثل هر بار جلوی خودم رو نگیرم و دوباره برگردم و این چرخه هیچوقت تموم نشه...

میترسم ازدواج کنم و اونو با تو مقایسه کنم...

کاش ازت بدم بیاد ازت چندشم بشه ولی نمیشه

تا حالا اینجوری بهش نگاه کرده بودی؟

درباره امروزی که گذشت از تو سوال خواهند کرد ....

به حساب خودت برس قبل از اینکه به حسابت برسن