اشکالی نداره اگه دارم اشتباه میکنم برهه ی خیلی حساسیه ولی زود تموم میشه و دوباره برمیگردم به روال و چهارچوب های سابق ...

انگار این من نیستم که داره این کارا رو میکنه این من نیستم که دارم دوباره سیگار میکشم و تن به هر کاری میدم، این من نیستم که پشت این ترافیک های طولانی نزدیک بود از سر تنهایی و التیام خلأها پیشنهاد اون پسره رو قبول کنم صرفا چون خوشگل و مهربون و مؤدب بود...شایدم چون دلم میخواد از سر لج یکیو جایگزین کنم...

همش تو نوساناتم یه روز هیچ کسو نمیخوام یه روزم به شدت یه آدم حامی میخوام

یه روز احساس قدرت میکنم یه روز از شدت تنهایی دلم میخواد محکم یکیو بغل کنم

ولی خب میگذره و من دوباره همون آدم سابق میشم

پ.ن:تا فهمیدم زندایی ام قراره بیاد به سرعت برق و باد از خونه زدم بیرون .واقعا حوصلشو نداشتم الانم چند ساعته تو ماشین نشستم🙄