تو تکیه گاه کسی هستی؟
یه جا نوشته بود اونایی که تو تنهاییشون حامی نداشتن و کسی پشتشون نبود معمولا در آینده حمایتگر خوبی برای خودشون و دیگران میشن....
یه جا نوشته بود اونایی که تو تنهاییشون حامی نداشتن و کسی پشتشون نبود معمولا در آینده حمایتگر خوبی برای خودشون و دیگران میشن....
من در طول روز:
واقعا برام مهم نیستی من اصلا به تو فکرم نمیکنم اصلا سگ کی باشی اصلا کی تو رو آدم حساب میکنه...من و موفقیت هایم من در مسیر پیشرفت من و ... خر
من ۱۲ شب به بعد:
دنیا رو بی توووو نمیخوام یه لحظههههه
دنیا بی چشماااااات یه دروغ محضهههه
نوسانات خلقی بیدااااد میکنه
https://upmusics.com/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA/
https://upmusics.com/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C/
۲ روز دیگه pms ام طول بکشه خودمو به آتیش میکشم دیگه
نوشته بود آینه عقب ماشین برای نگاه کردن به عقبه ولی اگه همش بخوای عقبو نگاه کنی تصادف میکنی...گذشته هم همینه نباید توش بمونی فقط برای اینه که درس بگیری و اشتباه نکنی وگرنه مجبوری فقط جلو رو نگاه کنی و حرکت کنی ...
فقط خدا شاهده که تو این یه سال و نیم چقدر جنگیدم که به اتفاق پارسال فکر نکنم فک کردم گذشت زمان برام کمرنگش کرده فکر کردم دیگه مثل پارسال برام مهم نیست دیگه تو موضع ضعف نیستم...ولی اشتباه کردم...دو ساعت پیش بحثش پیش اومد و یهو عصبانی شدم شاید حتی ۱ دقه هم طول نکشید ولی الان دو ساعته همچنان هم قلبم به شدت درد میکنه هم دستم داره میلرزه هم سرم داره گیج میره...
لعنت به تک تکتون...تا روز قیامت از حقم نمیگذرم...از بلایی که سر جوونیم اومد نمیگذرم ...بی کس و کار بودن شرف داره به اینکه فامیل حرومزاده داشته باشی...
ولی بازم میگم خودتو کنترل کن زهرا....هی میگم هیچی ارزش اینو نداره که سلامت روانی و جسمی ات رو از دست بدی...تهش خودتی و خودت هر چقدر هم دورت شلوغ بشه تنها کسی که برات میمونه و جمعت میکنه خودتی...نزار به چیزی که خواستن برسن...خیلی سخت بود ولی تو سخت از این ها رو هم گذروندی پاشو خودتو جمع کن دوباره...من مثل همیشه کنارتم حتی اگه هیچکس نمونده باشه برات...
چرا هی میگین پیام دادن نوبتی نیست؟اتفاقا نوبتیه!!علم روانشناسی میگه: ترازوی توجه باید برابر باشه تا عزت نفست، توی رابطه حفظ بشه و هنوز بتونی از اون رابطه لذت ببری!هرکس واسه خودش شخصیتی داره پس اگه میخوای از دستش ندی...نوبتتو رعایت کن!
آدم هی بساز بساز بعد همه رو با یه لگد خراب کنی هستم....
الانم وارد اون مرحله میشیم که باید دوباره با کلی سختی و کش مکش یه سری چیزا رو کنار بزاریم با یه سری افکار کنار بیایم دوباره فشار درسی و کاری وحشتناک بالا قراره شروع بشه دوباره وایسادن جلوی حس ترس از نرسیدن دوباره کم خوابی دوباره تایم های طولانی تنها موندن دوباره توقعات بی جای بقیه و درک نکردناشون دوباره سرکوب احساسات و هزار تا بدبختی رو همزمان جلو بردن...
ولی همه ی این ۷ سال گذشت این چند ماه هم میگذره....
یه دل میگه که برگردم
یه دل میگه با بدختی و تازه تو رو ترک کردم
من باهات قهرم تو فقط فکر خودت بودی و بس
تو فقط ساختی از این خونه قفس
#تتلو
من استاد ریدن به همه تلاش ها و حال های خوبی هستم که ذره ذره و به مرور به دست آوردم...
همینجا نوشتم یادت نره با چه جون کندنی حالتو خوب کردی دوباره خرابش نکن...همینجا نوشتما ولی دوباره یادم رفت دوباره خراب کردم...دوباره دارم صورتتو حفظ میشم....
الان دقیقا تو نقطه ایم که نیاز داشتم کنارم باشی...تا صبح گریه کردم و بعدشم خوابتو دیدم من حتی تو خواب هم با استرس از دور نگات میکنم...کاش حداقل تبدیل به نفرت بشه همه چی....
الان اونجام که محسن یگانه میگه:این همه گذشت و باز ،تازه موند برام غمت ای کاش میشد برم عقب ای کاش ندیده بودمت...
https://upmusics.com/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86/
چقدر دلم تنگه امشب...برای تو نه ها...اصلا...برای حس های خوبی که خودم داشتم دلم تنگ شده
..یکی داره قلبمو مچاله میکنه انگار ....
گاهی به رنج های خودمون میچسبیم
چون اونها یادآور بخشی از گذشته ما هستن که در دوره خودشون با تمام وجود دوسشون داشتیم
چرا اکسپلور اینستای من انقدر سمه؟
کلاس رایگان رفع یبوست آخه؟
بعد میگه هرکی میخواد تو دایرکت بنویسه یبوست...
خوابم پرید یزید انقدر خندیدم به کامنتا😂
با دوستم رفتیم براش خوابگاه پیدا کنیم یعنی یه چیزایی دیدم اصلا حاااالم بهم خورد یعنی تو انفرادی زندان باشی سگش شرف داره به یه سری خوابگاه ها...قدیم ساخت کثیف کووووووچیک یه اتاق زیر ۱۰ متر برای ۸ نفر فضای غمگین اصلا دلم سوخت خدایی زندان خیلی بهتره...
بعد از ۲۶ ساعت بیداری یه دو ساعت خوابیدم
اینکه کلی خواب چرت و پرت دیدم به کنار
ولی یکی از گوه ترین حس های دنیا غروب و تنها بیدار شدنه پا میشی نمیدونی اصلا چی به چیه...به شخصه امیال خودکشی در من بوجود میاد...
فک نمیکردم منی که در طول ترم یک کلمه هم فیزیولوژی نخوندم شب امتحان با ۸ ۹ ساعت درس خوندن بتونم پاس شم...یعنی در واقع برای نمره ی ۴ و ۵ رفته بودم ولی اونجوری که حساب کردم ۱۴ به بالا میشم...چقدر تو جنتلمنی آقای دکتر لشگری چقدر آسون سوال طرح کردی خوشتییییپ😂 بوس به کله ات
نترس...ترس آدمو ضعیف میکنه...
مراقب باش ولی از هیچی نترس...
زندگی با ترس به هیچ دردی نمیخوره.... #زخم_کاری
«في النهاية ستدرك أنك لم تكن تطلب الكثير، لكنك كنت تسأل الشخص الخطأ!»
«در نهایت متوجه خواهید شد که چیزِ زیادی نمیخواستید، بلکه از شخصِ اشتباهی میخواستید…»
وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه بر اشتیاقش به گریختن چیره شود،آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد....
#مجتبی_شکوری #آلبرت_کامو
مسیر طولانی بود یه ذره حرف زدیم گفت من تجارت میکردم ۵ سال پیش ۷۰۰هزار دلار دادم به یکی تو کار شراکت و اینا پولشو خورد و رفت ....این بنده خدا هم از شوکی که بهش وارد میشه سکته مغزی میکنه و میره کما بعدش دست و پاش فلج میشن و تا مدتها قدرت تکلم اش رو از دست میده اما به مرور خوب میشه ولی هنوز دست چپش خوب کار نمیکرد....سر این جریان مادرش از غصه سرطان میگیره و بعد دو ماه میمیره....خواهرش هم تو این مدت ام اس گرفته...و با همه ی این سختیا فقط ۳۵ سالش بود و عین ۵۰ ساله ها بود
خلاصه که چقدر بعضیا حروم زادن...
پ.ن:کلاهبردار رو گرفتن وشاید بخشی از پولش زنده شه
خودشم دوباره دفتر زده و کارش رو دوباره شروع کرده ایشالله که ايندفعه موفق بشه...
قبل از اینکه پیاده بشم بهم گفت ما بخاطر کسایی که تکیه گاهشونیم باید ادامه بدیم و خودمونو نبازیم
میدونم همه سختی تو زندگیشون داشتن و منم تافته جدا بافته نیستم ....سختی های من از ۱۱ سالگی شروع شد از اون موقع هم روز به روز بیشتر شد خیلی هاش رو پذیرفتم و کنار اومدم ولی...
هیچی مثل پارسال منو لِه نکرد....هیچوقت یه سری روزا و شبا رو یادم نمیره...اینک یه مفهموم رو با پوست و استخون درک کردم ...برای اولین بار صدای شکستن قلبم رو شنیدم ...هیچ جا رو نداشتم برم ...ساعت ۱۰ شب رفتم امامزاده صالح مثل ابر بهار گریه میکردم منی که اصلاااا اهل گریه نبودم...وقتی یهو فهمیدم ۵ سال از ثمره ی عمر و جوونیم به باد رفته اونم توسط کسایی که به اصطلاح فامیل بودن هم خون بودن سختی های زندگیم رو میدونستن و دلشون به رحم نیومد در حالیکه ذره ای بدی بهشون نکرده بودم و حتی یه بارم نه معذرت خواهی کردن نه حلالیت خواستن ...کسایی که ادعای دین و ایمانشون دنیا رو گرفته اینجوری حقمو خوردن...
خلاصه اش این که من واگذار کردم به خدا و میدونم یه روز جوابشونو میده ولی در کل اینکه میگن چیزی که نکشتت قوی ترت میکنه حرف مفته من بعد از اون روز دیگه آدم سابق نشدم ...
این همه رو کاغذ بنویس هی دلیل بیار برا خودت هی به خودت انگیزه بده هی پیگیر باش هی بدو بدو کن هی پی شو بگیر هی کار کن ...ساعت ۱۲ شب که میگذره طلسم میشم اصن...انگار یه سیلی میخوره تو صورتم انگار یکی وایمیسه جلوم میگه ببین آخرش که چی به فرض برسی حالا خیلی هم چیزی عوض نمیشه...به فرض فلان مشکل هم حل شه خیلی تو کیفیت زندگیت تاثیر نمیزاره...شاید آدمایی که در طول روز باهام سروکار دارن باور نکنن این حجم از غم و انرژی منفی که اینجا هست متعلق به منه ولی اینجا لااقل نمیخوام نقاب بزنم ...این واقعیت منه...ورژن ۱۲ شب به بعد من اینه...مملو از حس پوچی و درجا زدن...حس یه پیرزن تنها گوشه آسایشگاه...پر از خشم و حسرت و پشیمونی...
تو دانشگاهمون پر خارجی هست....فکر میکردم بعد این همه مدت عربی رو یادم رفته...ولی نشستم یه ربع باهاشون عربی حرف زدم ...جالب بود برام
تا ۶ ونیم صبح مثل چی درس خوندم و هر چی مقاله لازم بود رو فرستادم ۲ ساعت و نیم خوابیدم و کارامو کردم برم دانشگاه وسط راه ماشین خاموش شد و دیگه هیچ جوره درست نشد...به زور تو اون شلوغی خودمو کشیدم کنار اتوبان پارک کردم گفتم بابا بیاد دنبالش...اسنپ گرفتم کلی لفتش داد منم لغو کردم یکی دیگه گرفتم....رسید و زنگ زد بهم و تو اون سروصدای شلوغی به زور پیداش کردم کجا پارک کرده ...۱۰ دقیقه دیرتر رسیدم به امتحان و راهم ندادن و نزاشتن امتحان بدم هر چی توضیح دادم دیدم اینا حرف آدم حالیشون نمیشه زنگ زدم استاد میگه دست من نیست دیگه صفر لحاظ میشه...یعنی نه که حذف شه هااا نه صفر لحاظ میشه...
الانم اومدم دراز کشیدم تو نمازخونه مغزم درد گرفت از این همهفشار کاش بتونم زودتر از اینجا برم ریخت شماها رو نبینم دیگه...
پ.ن:راننده اسنپیه تو راه یه چیزایی از زندگی خودش تعریف کرد بدبختی های خودم یادم رفت نزدیک بود واسه اون گریه کنم...
ناراحتیات، گریه هات، بی پولیات، دوندگیهات، دوستیات، درسات، مشکلاتت، بیماریت، تنهاییت، نگرانیات، خستگیهات، دلتنگیات، خندههات، ذوقت، پولت، تفریحاتت،همشون تموم میشن...
همهی چیزای خوب و بدی که حسشون میکنی تموم میشن و تو نباید توشون غرق شی.
جدیدا عکساتو که نگاه میکنم نمیگم حس تنفر دارم نمیگم یکی مثل بقیه ای برام نه...ولی دیگه دلم هُری نمیریزه...دیگه محو جزئیات صورتت نمیشم دیگه ته دلم قربون صدقه ی بخیه ی گوشه ی لبت نمیرم...بلند و فر بودن مژه هات جذبم نمیکنه...دیگه جای خال صورتت رو حفظ نیستم...خیلی متوجه فرق مدل موهات تو عکسای مختلف نمیشم...
این یعنی حسم بهت خیلی کمتر شده، درسته دیگه؟
این یعنی کم کماز حافظه ام پاک میشی دیگه؟
علم روانشناسی میگه:
وقتی شما به کسی علاقه دارید
مغز شما تمام ایرادات اونو نادیده میگیره
و باعث میشه که اون کامل به نظر برسه
درواقع شما چون اون کامله دوسش ندارید
بلکه چون دوسش دارید، اون کامله
اگه نگم ۵۰ درصد ولی حداقل ۲۰ ۳۰ درصد از دلایلی که باعث شد از زندگی و کارم عقب بیوفتم و افسردگی بگیرم تو بودی ...کاش از روز اول نمیدیدمت...کاش حداقل الان کامل گورتو گمکنی بری و انقدر نبینمت در حدی که هر چی زور بزنم قیافت رو یادم نیاد...تقصیر تو هم نیست از حق نگذریم منم خیلی احمقم اگه عقل داشتمکه نمیذاشتم یکی دستی دستی برینه تو زندگیم...
تا ۱۲ ونیم ظهر خواب موندم و یه چیزی حدود ۱۲ ساعت باید متن بنویسم....یعنی یه حس مزخرف و آشغالی دارم که هیشکی نمیدونه...تازه این همه زحمت واسه جاییه که احتمال زیاد قرار نیست توش بمونم...سگ تو انتخابایی که کردم...عصبیماز خودم...
قرصام همه یه جا تموم شدن ولی نمیرم بخرم همه رو یه جا میزارم کنار ...این همه آدم رو یه جا گذاشتم کنار اینم روش....
شدی دوست داشتنی ترین اشتباهم....❄
يكى از دوستام با ٢٥ سال سن براى بار دوم ازدواج كرده
اونوقت من هنوز دارم فك ميكنم بزرگ شدم چيكاره شم.
من قوی نبودم
من شجاع نبودم
من مجبور بودم
اجبار آدما رو شجاع و قوی میکنه
کسی ک بینایی را خلق کرده است، یقینا بیناست. یک کور نمیتونه بینایی را خلق کنه، پس هر چی تا الان کشیدی هر بلایی که سرت آوردن رو خدا دیده،تو هم یادت بره خدا یادش نمیره...مطمئنباش...