سخت که هست ولی چاره ای نیست
همه ی این مدت سخت گذشت تلخ گذشت با حال خرابی گذشت قبول
کلی گند زدی خراب کردی عقب افتادی پسرفت کردی قبول
خیلی وقته هیچ اتفاق خوبی نیوفتاده قبول
تنها موندی و پر از افکار منفی شدی و جون بلند شدن نداری قبول
هیچ دلگرمی و دلخوشی ای برات نمونده قبول
سلامتیت و اعتقاداتت و نشاط و انگیزه ها و خیلی چیزات کمرنگ شدن قبول...
امیدی به آینده نداری و خیلی وقته هیچی خوشحالت نمیکنه قبول...
ولی اینا همش حس های الانته...بخاطر اون آدمی که میخواستی از خودت بسازی بلند شو ...اگه خیلی هاشو نمیتونی حل کنی به خیلی چیزایی که میخواستی نمیتونی برسی حس میکنی واسه شروع خیلی چیزا دیر شده،همونایی که میتونی رو برس، همونقدری که میتونی رو بساز،با خودت بد نباش بعد خدا فقط خودتو داری تا روزی که نفس میکشی مجبوری ادامه بدی این زندگی رو ...پس حداقل هر چقدر در توانته اوضاع رو بهتر کن...شاید یه سری چیزا هیچوقت نشه اما حداقل به اونایی که میشه برسیم...حداقل دو سه تا حس خوب تجربه کنیم...من دیگه خسته شدم از نرسیدن...حس میکنم نفسم بالا نمیاد دیگه...حس میکنم باید یه کاری برای خودم بکنم....