n.n
امروز رفتم یه کم با نیما حرف زدم...حرفای فلسفی زیاد میزنه ولی در کل حس خوبی میده...اینکه خودشم تجربه های سخت داشته و از یک سال و نیم پیش که داداشش بخاطر سرطان مرد خیلی پخته تر شده و البته پر از درد...میگفت قبلا دنبال مرهم برای دردهام بودم اما الان فهمیدم که خود درد مرهم درده...چاره ای نیست خیلی جاها باید پذیرفت و تسلیم شد باید قبول کنیم یه سری جاها کاری از دستمون برنمیاد گاهی فقط باید تحمل کرد و ادامه داد و درد رو کشید بدون اینکه حتی حکمتش رو بدونیم...
بقول مجتبی شکوری گاهی چاره ی کار تحمل امور تحمل ناپذیره...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 1:52 توسط Zn
|