باشد که اشک بعدی شما اشک شوق باشد...

پ.ن:همینکه از این به بعد میتونم تا ۱۱ ۱۲ شب اونجا بمونم هم خودش خیلیییی نعمت بزرگیه برام ،حالا هر چقدرم لاشی و عوضی ریخته باشه هم اصلا برام مهم نیست سرم تو لاک خودمه و کار خودمو میکنم...

پ.ن:انقدر عربده کشی کردم ساعت ۲ نصفه شب صدام خش دار شد هیچ از سردرد و قلب درد همچنان که داره ۷ صبح میشه بیدارم....

پ.ن:نیما دیشب حالش بد بود کلی چرت و پرت گفت برای اولین بار تو این ۴ ۵ سال...حس میکنم رو دراگی چیزی بود، هر چی بود نرمال نبود...برای اولین بار اون پیام طولانی می‌نوشت و من کوتاه جواب میدادم...چش شده یعنی؟ از فشار زندگی خُل شده شاید بنده خدا 🙄