دیروز اومدم پارک کنم یه چاله ی کوچولو بود ندیدمش رفتم توش ...ماشین گیر کرد نه میشد عقب رفت نه جلو....همینطوری نشسته بودم که دیدم چند نفر جمع شدن و کمکم کردن و ۵ دقه ای ماشینو درآوردن...

گفتم ببین هنوزم آدمای خوب هستن...مثبت باش یه کم...

پ.ن:یادمه چندین سال پیش یه نفر خیلی ناامید و بی انگیزه و ...شده بود و داشت گند میزد به زندگیش خب منم مثل الان نبودم خیلی امیدوارانه و انگیزشی حرف میزدم اون موقع ها ....بهش گفتم اگه حوصله و انگیزه نداری اوکی ولی به فلانی و فلانی که دشمنتن و ازت بدشون میاد و بهت حسادت میکنن فکر کن به این فکر کن وقتی تو اینجوری بخوای ادامه بدی چقدر از حال و روزت خوشحال میشن...به این فکر کن که چه کار و تلاش و تغییری میتونی انجام بدی که حال اونا گرفته بشه و بیشتر بهت حسادت کنن...به هر حال اینم یه جور انگیزه است واسه خودش...

پ.ن:ماشینو برای اولین بار خودم بردم کارواش، حس سبکی دارم انگار خودم حموم بودم😄

پ.ن:انقدر نسبت به همه بدبینم و گارد دارم هر کی یه کار کوچیک برام میکنه یادم میمونه و حس میکنم چقدر آدم خوبیه...همین دیروز تو کتابخونه آب پرید تو گلوم یه دختره از ردیف رو به رو سریع گفت بیام بزنم پشتت؟یه لحظه حس خوب گرفتم...