شب آخر(البته امیدوارم آخر باشه)
دیروز گفتم آقا همه کثافت کاریا فعلا تعطیل باشه تا دو ماه فقط شب برای آخرین بار بزنیم و تمااااام....به نوعی یه گودبای پارتی کوچولو😄
زدیم...قر و قاطی هم زدیم یه چیز جدید هم زدیم...یهو دیدم ساعت از ۱۲ شب هم گذشته من هنوز لش کردم تو ماشین دیگه "ف" رو به زور پرتش کردم پایین و رفتم خونه ۱ و نیم شب پی ام داده بیام دنبالت بریم پارک؟😐گفتم آخه سگ این موقع شب میره که ما بریم؟....تو خونه هم سعی کردم خیلی طبیعی رفتار کنم با چشمای قررررمز اصن یه وضعی...
تجربه ی بدی نبود خوش گذشت ولی الان که بیشتر از ۱۲ ساعت گذشته سرم مثل چیییی داره میترکه😪
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 13:35 توسط Zn
|