شب قبل خواب همه چی اوکیه...قبل خواب با خودم حرف میزنم به خودم امید میدم کارایی که روز بعد میخوام بکنم رو تو ذهنم مرور میکنم...به خودم اطمینان میدم که ایشالله همه چی درست میشه و ...

صبح که میشه تا چشمام رو باز میکنم حس غم و سنگینی عجیبی دارم...همه ی حرفایی که شب قبل به خودم زدم رو یادم میره تا نیم ساعت همینطوری خیره به سقف میمونم و حس فلاکت و بدبختی دارم‌...حس اینکه وای چرا اصلا بیدار شدم؟چرا اینجام؟ کاش اصلا نبودم کاش اینجوری نمیشد....

این چرخه هی داره تکرار میشه ....