جلو بقیه تا جایی که میشه ادا حال خوبا رو درمیارم و چیزی از طوفانی که درونمه رو نشون نمیدم...ولی اینجا که کسی نیست پس لازم هم نیست تظاهر کنم...من واقعا خوب نیستم واقعا بریدم واقعا کنترل اوضاع از دستم خارج شده و دیگه نمیتونم اینطوری ادامه بدم...

نمیدونم تصمیمی که گرفتم چقدر درست باشه یا غلط، ولی مجبورم...شاید باعث حال خوبم شد...این تصمیم یه بار امتحانش رو پس داده شاید ایندفعه هم کار کرد...به هر حال راه دیگه ای ندارم و مجبورم دوباره نقشش رو بازی کنم